سيد محمد كمره اى

869

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

خانهء من ؛ تيول دزدها شب شنبه 19 جمادى الثانى « 1 » . - اول شب كه از كميسرى به خانه آمده ، روى صندلى پشت ميز نشسته ، ننه اسماعيل را اجازه دادم كه بر خلاف معمول سنواتى خودم مشغول پختن چلو و خورشت شود . بتول را هم گفتم چايى بياورد و خود از ورود دو آئرپلان ، عصر كه سابقا معروف شده بود كه به جهت اعدام جنگلىها دولت از انگليسىها خواسته بود در فكر و حيرت ، و گاهى به خيال آنكه چقدر اوضاع مملكتى در هرج‌ومرج استبدادى گرفتار و از يك طرف هم خانه من امسال تيول دزدها شده و حاليه صورت اسباب‌هاى خرده مجمع ادب كه شش سال است تحميل من نموده‌اند و بدوا آقاى بقاء الملك به عنوان اينكه سه چهار ماه ما جا نداريم و تا منزل جديدى بگيريم شما قبول امانت بكنيد و بعد از چندين ماه هرچه به ايشان اصرار كردم و به كميته اظهار نمودم كه من نمىتوانم اسباب‌ها را نگاهدارى نمايم ، كميته هم به دفع الوقت گذرانيد . حالا بايد قسمى بشود كه دزد بيايد و خرده‌ها را ببرد و فقط تشّفى قلب من به اين شود كه عصر در كميسرى كه اظهار نمودم ، فقط ورقه به من داد كه تفصيل سرقت را بنويسيد و فردا بدهيد تا ما به تأمينات بفرستيم . مىدانم كه ابدا فايده ندارد اما باز ناچارا مىنويسم . مشغول نوشتن ورقه بوده ، توپ تحويل در يك و 23 دقيقه از شب گذشته در رفت . بعد از سه ربعى در زدند ؛ آقاى مصدق السلطنه و مرآت الممالك آمده ، تبريك عيد نموده ؛ به قدر ساعتى نشسته صحبت نموديم . بعد آن‌ها رفته ، شام چلو و فسنجان و ماهى كشيده آوردند . من و ننه اسماعيل و احمد و بتول خورده هوا هم خيلى باد سردى مىوزيد . بعد خوابيديم . ديد و بازديد عيد صبح شنبه غرهء حمل - 19 جمادى الثانى . - بعد از خواب ، آقا ميرزا اسماعيل تنكابنى و بعد آقاى ضياء السلطان و جمعى متدرجا تا ظهر آمده ، مشغول ديد عيد بودم . بعد ناهار با احمد و بتول خورده ، ننه اسماعيل هم از حمام آمد . ناهار

--> ( 1 ) . دفتر سى و دوم . تاريخچه از شب 19 جمادى الثانى ( يك ساعت و 23 دقيقه كه تحويل شمس به حمل سنه قوى ييل مىشود 1298 ) تا هيجدهم رمضان مطابق با 27 جوزا 1337 .